عمر من موجی بود که بر روی صخره غم شکست
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 17:44  توسط حمید عاشق تنها
|
آيا نمي داني که هدف من تو هستي
براي عشقم، زندگيم، بودنم
قلبم بدون تو مي ميرد
سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 17:39  توسط حمید عاشق تنها
|
((سلام بر پدر بر او که غمخوار من بود اما چه زود تنهایم گذاشت))
وقتی خواستم زندگی كنم,راهم را بستند وقتی خواستم راه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 17:35  توسط حمید عاشق تنها
|
به فراموشي ام مسپار تا طلوع
دوباره لبخند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 17:32  توسط حمید عاشق تنها
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 17:28  توسط حمید عاشق تنها
|
وخداوند مهربان
دستان مرا كه خويش را گم كرده بودم در دستانش گرفت
و من ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 17:25  توسط حمید عاشق تنها
|
اینک برایم اشک بریز - اینک زمان برای جسارت تنگ است - شانه هایت را
لمس نکرده ربودند و نهایت تمام حرف هایمان شد ... افسوس - چقدر غریبه
شده ایم - اینک فقط من و تو هستیم - تنهای تنهای تنها

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 17:20  توسط حمید عاشق تنها
|
شاخه با ريشه ي خود حس غريبي دارد
باغ امسال چه پاييز عجيبي دارد
غنچه شوقي به شكوفا شدنش نيست دگر....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 17:16  توسط حمید عاشق تنها
|
قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم
اما جاده عشق همراهي نمي كند
قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 16:54  توسط حمید عاشق تنها
|
کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند... تنگناي سينه ها دشت محبت
مي شدند... سادگي مهر و...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 16:52  توسط حمید عاشق تنها
|